سردرگم - تاریخ: 1401/4/23 ساعت: 5:25
همه چیز داره خوب پیش میره ولی قبل از امروز..قبل از اومدن مژگان جلو خونه خواهرمجید..اومد..آروم شد..رفت..همین؟؟!!-کارمامانتو خواهرته؛خواهرم نمیدونه گفتم بحثمون شده-پس من میرم خونه؛کارمامانم نیس ،ولی شایددعاگرفته که من طلاق بگیرم
درد دل - تاریخ: 1401/4/23 ساعت: 5:25
امروز یه قرارکوچولوداشتیم که ازدیروز منتظر الان بودم ولی باید درک کنم که خسته اسکاش فقط یکم دیگه بیدارمیموند
قایق سرگردان - تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 8:50
زندگیت توچی خلاصه شده؟اززندگی چی یادگرفتی؟لامصب دارم به زورخودمومیکشونم همراه باش .......یوقتایی ازته دل دوسدارم دادبزنم خدااااااااااا مهرشوازدلم بیرون کن پشیموووووووونم
خاطره - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 0:06
یه عکاس خبر کن بیاد برالحظه هایی که توآغوشتمعکاس بیقراریه لحظه هامو ثبت میکنه؟؟!!
مراببربه ناکجاعشق... - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 21:09
این بیقراری ها موندگارشدن وتموم شدنی نیستن چقدر بیانصافی روزگارچقدرسنگدلی روزگاربازی روزگار که میگن اینه؟روزای سختی که کنارهم گذروندیم یادته روزگار؟نارو زدی...ولی بازم نمیتونی منو ازصحنه بدرکنی..جانم
برای مادرمهربانم - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:26
درمیان دردهای منقطعی که مادرمی کشیددرمیان شادی آمدنت،درممتدقدم هایی که برداشتی،آرام آرام؛ازبطن مادرتابطن زندگیدرهمه این هاآمدنت جاری بوددستهای پدردنیاشدوپاهای کوچکت پابه دنیاگذاشتند... اکنون من و*او*دوپاره یک واقعیتیم؛ من:من!*او*:مرگ
سرافکنده - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:26
دوباره نیمه های شب و دلشوره های شبانه وآشفتگیهای بی حدومرزو دیوانه کننده،دوباره دلتنگی ونوشتن های منشنیدم که میگن سختی برای آدمها ازیه جایی به بعد میشه عادت ،مزخرفه؛باورنکنید..مگه میشه روزو شبت بانگرا
دیگه نمیشناسمت - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:26
ازحالا توهرسنی وقاطیه همه لباسای دخترکوچولوم یه لباس پف دار میخرم که یه عالمه بپوشه لباس پف دارو بشه عروس کوچولوی مامانشازهمه رنگش سفید،صورتی،آبی،قهوه ای،طلایی،...هررنگی ازلباس پف دارببینم براش میخرمم
زمزمه های عاشقی - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:26
عشق جانم اولین سال آشناییمون مبارک منتظرزنگت نشستم که صدای زیبای تو تپش قلبمو دوباره ببره بالاتردوباره باشنیدن صدات دلم یهوبریزه انگار
دل شکسته که عنوان نمیخواد!!... - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:26
ناله های بابام هنوزتوگوشمه،راهروهای بیمارستان که غربت ازدیواراش میریزه وکمربابای منو میشکنه شده پاتوق بابااحمدمبابااحمدناله هات جیگرموآتیش زد،من آسایش شماروباچه متاعی معامله کردم،خدامنونبخشهتوهمیشه پش
شمارش معکوس - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:26
شمارش, معکوس, نفسهام دربدترین روزهای زندگیم شروع شدهاینکه چندروزوچندماه مهم نیست کاش زودتراین نفسهاوشماره ها به صفربرسه مرداستوارزندگیه من کمرش تاشده وتاب دیدن حال وروزمنو ندارهبی رحمیه که برا یه روز بی
... - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:26
روزهای سختی روپشت سرمیذارم،روزهایی که نگرانیه بچه هام راه گلوموبسته،روزایی که جهنمه،خدایا آروم کن دلمو
دورهمیه شبانه - تاریخ: 1398/3/12 ساعت: 15:42
امشب منو کوچولوهام خلوت کردیم باهم کلی حرف داریم که باهم بزنیم کلی درد دل وحرفای مادر دختری ومادر پسری، قراربود بمونن کنارم که تنها نمونم اما ..خدا پشت وپناهشون، همیشه یادتون کنارمن میمونه همنفسای مامان،میدونید چقدر برای انتخاب اسمتون .. اصلا گله امشب نمیکنم ،امشب فقط باهم عاشقی میکنیم،من قربون صدقت...
همه چیز بخاطرتودوسداشتنی است... - تاریخ: 1398/3/12 ساعت: 15:42
دوری را دوستدارم هرچندکه دلتنگ وغریب میشوم اماوقتی دوباره بایک بغل مهربانی درمیگشایی وصدایم میکنی دلم مثل یک کهکشان وسیع میشود. شب رابخاطر تودوستدارم که تاتولدسپیده صبح, دلواپس نیامدنت باشم. کسی که عا
.. - تاریخ: 1398/3/12 ساعت: 15:42
حتما دلم برای اتاقم تنگ میشه،برای سنتورم(جای دستای کوچولوی شاگردام هنوزروی مضرابهاهست)تمبکم هنوزصدای آروم انگشتای بی جون بچه های 6_7ساله روزمزمه میکنه باتختم هم خاطره های زیادی داریم،شایدازهمه وسایل ا
بستانکار - تاریخ: 1398/3/12 ساعت: 15:42
آهایمی دونی...آهای کسی که منوآوردی تواین دنیا...توبه من یه عالمه روزای خوب بدهکاری...!حواست باشه!خدافراموش کرده بود،که به من یه عالمه روزای خوب بدهکاراست،فراموش کرده بود به من مقروض است!هی حرف راعوض م
بادبادک ها - تاریخ: 1398/3/12 ساعت: 15:42
قدم هایش کمی آرامترشد،به آسمان نگاه کرد...آن بادبادک هایی که سال هاپیش نخشان ازدستش رها شده بود به کجا رفته بودند..آسمان هنوز هم مثل همان وقتها آبی بود اما زمین رنگش راتغییرداده بود...چندقدمی که جلوتر
فریادمیزنم - تاریخ: 1398/3/12 ساعت: 15:42
دعاهایم;زیرحجم سنگیناین جوزمینی محبوس شده اندوراهی برای بالارفتن نمی یابند......خدایا!صدایم رامیشنوی
نامه های بی نشان - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 20:38
دوباره نامه ام برگشت خورد مثل همیشه بامهرقرمزرنگ اداره پست «گیرنده شناسایی نشد»! امابازهم، ازخوابهایم ازرؤیاهایم وشعرهایم برایت خواهم نوشت برای تو که تعبیرخواب ندیده ام هستی!!!
این روزهاهیچ حالم خوب نیست - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 20:38
کاش لااقل اینان میدانستند " که من حتی درخوابهایم هم رؤیانمی بینم"