توهّم - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 20:38
توهّم شیرینیه این که فکرکنی آدمهامیفهمنت! واقعیت تلخش اینه که آدمااگه براشون توضیح بدی چه مرگته هم نمیفهمنت!!
مدادرنگی یا(خاکستری ترین پست قسمت خاکستری) - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 20:38
کوچیک که بودم یه جعبه مدادرنگی داشتمنقاشی میکردم باهاش...نقاشیهای رنگی روزهاگذشت دونه دونه گم شدن. خاکستریتنهارنگیه که توجعبه مدادرنگیم مونده!!! مدتهاست همه نقاشیهام خاکستری اند.
به راستی آن چه بود?... - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 20:38
درروشنایی سپیده دم اورادیدم که چیزی رادرآغوش کشیده می دوید.راهش رابریدم،نفس های بریده ام رابرسرش فریادکشیدم:آن راازمن دزدیده ای! وآنگه بودکه دیدم همه،چیزکی درآغوششان میگریزند.هرگزازاونپرسیدم که آن چه بود،اورفته...تنهابعضی سپیده دم هاازخودمی پرسمامابه راستی آن چه بود?... پی نوشت:دوست دارم نظرت رودرمو...
آرزوهایی دردست باد - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 20:38
گم گشته درهیجانی نامعلوم،به زخمم درقفس می پیچم، وخاطره یک آرزوی دوردست رامی جویم درنقشی گنگ بردیواری که درهرپلک درانتظارفروریختن است...
این روزها - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 20:38
به زودی دراین وبلاگ پستی باعنوان خاطرات عاشقی اضافه خواهد شد نظراتتون برام ارزشمنده
سردردهای نصف شبام - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 20:38
یه عالمه نوشتم.. خط زدم تاتونخوانی..دلتنگم..دلتنگ شنیدن صدای قلب کوچولوهام..باشیشه آب وآخرین لیوان دسته داری که مانده کوتاهترین آبشاردنیارامیسازم،گردنم راهم کج میکنم از آن بالا آنقدرزل میزنم به ته دره که چشمم سیاهی میرود،پایم لیز میخوردوازبالای آبشارپرت میشوم سرم میخورد به ته لیوان ومیمیرم.. پ.ن:سرد...